تیرماه 1405
مهمون کوچولوی ما در حال رفتن به پارک توی ماشین خوابش برد آراد قشنگم رسیدیم پارک بیدارش کردیم بیدار نشد 😍 برگشتیم خونه ، دم در بیدار شد گریه کرد که پارک چی شد 🤭 دوباره برگشتیم پارک😎 یه مسافرت یهویی رضوان شهر ، فقط هوا واقعا گرم و شرجی بود جمعه پرهام جان خیلی اصرار کرد بریم شهر خورشید و اتفاقی آرینا جان رو هم اونجا دیدیم کلی بهتون خوش گذشت تا حدی که قرار شد دفعات بعد هم با هم قرار بزاریم و در نهایت به چالش کشیده شدن پدرها تولدت خودمانی آراد کوچولو ...




